نظریه انتخاب | مفهوم اولیه
زندگی همه ما انسان ها به مجموعه ای از تصمیم ها و انتخاب هایمان وابسته است. ما در طول زندگی دائما در حال انتخاب کردن هستیم و همین انتخاب ها هستند که به نوعی مسیر زندگی ما را شکل می دهند. آیا پیش آمده که تاکنون در مورد مقوله تئوری انتخاب چیزی شنیده باشید، در دوره های آموزش مدیریت به این موضوع رسیده باشید یا کتابی مطالعه کرده باشید؟ اصلا تئوری انتخاب چیست و به چه موضوعاتی اشاره دارد؟ برای درک مفهوم تئوری انتخاب و عمیق تر شدن در آن با ما همراه باشید.
نظریه انتخاب چیست؟ تعریف نظریه انتخاب از دیدگاه ویلیام گلسر
نظریه انتخاب به طور کلی به انتخاب های ما در طول زندگی و چگونگی و چرایی آن ها اشاره دارد. بر طبق نظریه انتخاب، ما انسان ها یک سری رفتارها داریم که از درون ما برانگیخته می شوند. این رفتارها به جهت دستیابی به آن چیزی است که ما به آن نیاز داریم. بنابراین ما برای بدست آوردن خواسته هایمان دائما در حال انتخاب مجموعه ای از رفتارها هستیم.
در تعریف و توضیح نظریه انتخاب، افراد زیادی اظهار نظرهایی داشته اند که یکی از معروف ترین آن ها، ویلیام گلاسر است. ویلیام گلاسر فردی است که خود در رشته روانپزشکی تحصیل کرده است. با این وجود یکی از بزرگ ترین منتقدان روش های درمانی با دارو محسوب می شود. در واقع او، الگوهای رایج درمان بیماران از طریق تجویز دارو را در بسیاری مواقع زیر سوال برده و نقد کرده است.
گلاسر از سال 1962 تا سال 2013 که چشم از جهان فرو بست، مقالات و کتاب های متعددی در زمینه های روانپزشکی و درمانی چاپ و منتشر کرد. یکی از پرطرفدارترین آثار او، کتاب “تئوری انتخاب” است که به چندین زبان زنده دنیا نیز ترجمه شده است. البته اگر دیگر آثار او را نیز مطالعه کنید، متوجه یک ارتباط معنایی بین مفاهیم آن ها با موضوع کتاب تئوری انتخاب می شوید. بنابراین می توانیم بگوییم این موضوع برای گلاسر از اهمیت زیادی برخوردار بوده است.
ویلیام گلاسر در کتاب تئوری انتخاب اینگونه بیان می دارد که تمام انسان ها در خصوص رفتارهای کلی خود، اختیار کامل دارند. زمانی که اختیار رفتار انسان ها به دست خودشان باشد، مسلما در زندگی توانمندتر و مسئولیت پذیرتر نیز خواهند بود. گلاسر معتقد است هیچ فردی نمی تواند فرد دیگری را به داشتن احساس یا انجام کاری مجبور کند. همانطور که ما نیز تنها از دیگران اطلاعات می گیریم و یا اطلاعات می دهیم. اما فردی را به کاری وادار نمی کنیم.

چند مورد از نظریات گلاسر در کتاب تئوری انتخاب
- تقریبا تمام رفتارهای مهمی که ما انسان ها از خود بروز می دهیم از جنس انتخاب هستند. (لازم به ذکر است که واژه رفتار در اینجا فقط مربوط به مدیریت روابط، تصمیمات روزانه و انتخاب های آگاهانه و مشخص نمی شود.)
- گلاسر افسردگی و اندوه را نیز یک نوع رفتار انتخابی می داند. (ممکن است این رفتار ناآگاهانه باشد. اما افراد آن را بر طبق منافع، هزینه ها و دستاوردها انتخاب می کنند.) این موضوع باعث شده تا از نظر گلاسر، عبارت “افسردگی کردن” نسبت به عبارت “افسرده بودن”، تعبیر درست تر و دقیق تری باشد.
- گلاسر در تمام کتاب ها، مقالات، مصاحبه ها و آموزش های خود معتقد است که انسان ها در اکثر مواقع حق انتخاب خود را نادیده گرفته یا ناچیز می شمارند.
- در تئوری انتخاب گلاسر، هر رفتاری انتخاب خود فرد است. حتی اگر فرد نسبت به انتخابی که کرده آگاهی کاملی نداشته باشد. این تفسیر بیان می دارد که همه ما انسان ها مسئول انتخاب هایمان هستیم و تمام رفتارهایی که از ما سر می زنند نیز نشات گرفته از همین انتخاب هاست. این موضوع را با عنوان “کنترل داخلی” معرفی کرده اند.
پنج نیاز اساسی در نظریه انتخاب
در نظریه انتخاب به پنج نیاز اساسی اشاره شده که در ادامه به صورت مفصل این پنج مورد را شرح می دهیم.
-
نیاز به بقا و زنده ماندن
این نیاز بیولوژیکی ما و موجودات زنده است که تمایل به زنده ماندن و بقا داریم و برای آن تلاش می کنیم. ما برای زنده ماندن و بقا به مواردی همچون امنیت، خوراک، خانه و تولید مثل نیاز داریم و هر کدام از این نیازها که به درستی برطرف نشوند، بقای ما را به خطر می اندازند. اگر هرم مازلو را دیده باشید متوجه اهمیت بقا خواهید شد. نیاز به زنده ماندن و بقا در این هرم، در پایین ترین بخش قرار دارد. این موضوع بیانگر این است که اگر بقای ما به خطر بیفتد، امیدی به زنده ماندن وجود نداشته و در نتیجه ما در آینده نسلی از خود بر جای نخواهیم گذاشت.
-
نیاز به عشق (ارتباط)
این نیاز یکی دیگر از مهم ترین نیازها در نظریه انتخاب به شمار می رود. نیاز به عشق به معنای نیاز به برقراری ارتباط با دیگران است. این نیاز تنها مربوط به عشق میان زوجین نیست. در اینجا ارتباط با اعضای خانواده، ارتباط با همکاران و دوستان و ارتباط با حیوانات نیز مورد توجه هستند.
توجه داشته باشید که نیازهای پنجگانه همگی دارای اهمیت هستند و هیچ کدام بر دیگری اولویتی ندارد. تا پیش از ارائه این نظریه ها، بسیاری از افراد بر این باور بودند که نیاز به بقا و زنده ماندن مهم ترین نیاز بشریت محسوب می شود که بدون آن، هیچ نیاز دیگری معنا و کاربردی ندارد. در حالی که تحقیقات ثابت کرده انسان ها برای نیاز به عشق واکنش های شدیدتر و بیشتری از خود نشان می دهند و بسیاری از رفتارهای آن ها در رفع و پاسخ دادن به این نیاز است.
-
نیاز به قدرت (عزت نفس، خودشکوفایی، حس ارزشمندی)
یکی از پنج نیاز اساسی در نظریه انتخاب که این روزها بیش از هر زمان دیگری به آن توجه می شود، نیاز به قدرت است. البته قدرت نه با مفهوم کلی آن که به معنای سلطه جویی است. نیاز به قدرت زیر مجموعه های مختلفی دارد که مهم ترین آن ها عبارتند از: نیاز به حس ارزشمندی، عزت نفس، خودشکوفایی، افزایش توانمندی ها، ایجاد تغییر و تحول، توسعه فردی، عزت و احترام.
-
نیاز به آزادی
انتخاب بدون آزادی معنای درستی پیدا نمی کند. نیاز به آزادی از بنیادی ترین نیازها در تئوری انتخاب است. ما برای انتخاب های روزانه خود به آزادی عمل کامل نیاز داریم. نیاز به آزادی، به معنای دسترسی به تمام امکانات و آزادی در تصمیم گیری های ماست. آزادی در انتخاب ها، خلاقیت و خودشکوفایی را به دنبال دارد.
-
نیاز به سرگرمی
شاید برخی افراد آنچنان که باید به اهمیت این نیاز پی نبرده اند. اما باید بدانید بخش مهمی از پیشرفت جوامع به واسطه همین نیاز به سرگرمی بوده است. نیاز به سرگرمی باعث می شود تا محصولات با خلاقیت و تنوع بیشتری تولید شوند و از تکنولوژی برای افزایش کیفیت زندگی انسان ها به شکلی درست استفاده گردد.
10 اصل تئوری انتخاب
در تئوری انتخاب 10 اصل اساسی مطرح شده اند که عبارتند از:
- تنها فردی که قادر به کنترل رفتارش هستیم، خودمان هستیم.
- تنها چیزی که می توانیم در اختیار دیگر افراد قرار داده و متقابلا از آن ها دریافت کنیم، ” اطلاعات” است.
- تمام مشکلات روان شناختی که انسان ها در طولانی مدت با آن ها دست و پنجه نرم می کنند، مربوط به روابط آن ها با دیگر افراد است. (می توانیم بگوییم ارتباطات، مادر تمام مشکلات روان شناختی است.)
- به اعتقاد گلاسر، آنچه در گذشته برای ما اتفاق افتاده با زمان حال ما در ارتباط است. اما ما باید اکنون به لحظه حال توجه کنیم و در گذشته نمانیم. ما باید برای تامین نیازهایمان در آینده برنامه ریزی کنیم.
- تصاویر ذهنی ما از دنیای اطراف و بیرونی، ما را برای انتخاب رفتارهایمان هدایت می کنند.
- مشکلات رابطه ای، همیشه قسمتی از زندگی حال حاضر ما را تشکیل می دهند.
- تمام رفتارهای ما انسان ها به 4 بخش کلی تقسیم می شوند که عبارتند از: احساس، فیزیولوژی، تفکر و عمل.
- رفتارهای ما تنها با همین 4 فاکتور بالا انتخاب می شوند. اما ما تنها روی فکر و حرکت خود کنترل و مدیریت داریم.
- تمام آن چه که انجام می دهیم و تنها چیزی که وجود دارد، رفتار است.
- رفتارهای ما انسان ها باید همیشه به صورت مصدر یا فعل بیان شوند.
تئوری انتخاب رفتارهای ما را چطور توضیح می دهد؟
بر طبق کتاب تئوری انتخاب از ویلیام گلاسر، تمام رفتارهایی که از ما انسان ها سر می زند، از جنس انتخاب هستند. آنچه که در اینجا گلاسر به عنوان رفتار از آن یاد کرده است، تنها به ساخت روابط میان فردی، انتخاب های خودآگاه و ناخودآگاه و همچنین تصمیماتی که به صورت روزانه می گیریم، ختم نمی شود.
گلاسر علاوه بر این موارد، عوامل دیگری همچون؛ افسردگی، اندوه و غم، اضطراب و حتی بی حوصلگی را بخشی از رفتار ما انسان ها می داند و آن ها را به عنوان زیر مجموعه رفتارها معرفی می کند. همانطور که پیش از این هم اشاره کردیم، از دیدگاه گلاسر، حتی افسردگی هم یک نوع انتخاب از سوی ما انسان هاست.
ممکن است ما این رفتار را از روی آگاهی انتخاب نکرده باشیم، اما به صورت ناخودآگاه و براساس منافع، دستاوردهای رفتاری و هزینه ها یک نوع رفتار انتخابی برای ما قلمداد می شود. از نظر دکتر ویلیام گلاسر، فعل درست برای افسردگی، فعل “کردن” است. یعنی به جای فعل “گرفتن” (افسردگی گرفتن) از فعل کردن (افسردگی کردن) باید استفاده شود.
انتقادات به تئوری انتخاب
کتاب تئوری انتخاب یا نظریه انتخاب دکتر ویلیام گلاسر با این حال که طرفداران زیادی از اقشار مختلف جامعه دارد، اما نقدهای جدی نیز در زمینه های مختلف به آن وارد شده است. در ادامه به چند مورد از این انتقادات اشاره می کنیم:
- از نظر منتقدان این کتاب، دکتر گلاسر نقش و اهمیت فیزیولوژی را در تصمیمات روزمره و روان انسان ها آنچنان که باید پاس نداشته و در مورد آن کم توجهی کرده است.
- انتقاد دیگر در این خصوص است که منتقدان بر این باورند گلاسر به عوامل بیرونی و خارجی که معمولا عواملی خارج از اراده و کنترل انسان ها هستند به خوبی نپرداخته است. به نظر آن ها، عوامل اجتماعی و بخصوص محیط تاثیر بسزایی در رفتار انسان ها دارند و گلاسر چندان به این موضوع توجهی نکرده و یا در باب آن تحلیل جدی نداشته است.
- مورد بعدی که در مورد کتاب گلاسر به شدت مورد انتقاد قرار گرفته این موضوع است که این شخص بیش از اندازه روی انتخاب رفتارها تاکید ورزیده است. به نحوی که برای درمان بیماران با روش های درمانی و به ویژه روانپزشکی و دارو درمانی، آنچنان که باید ارزش و اهمیتی قائل نشده و آن را زیر سوال نیز برده است.
- مورد بعدی که البته انتقاد چندان به جایی محسوب نمی شود، عدم توجه گلاسر به گذشته و اتفاقات آن است. گلاسر معتقد است افراد باید در زمان حال زندگی کرده و به گذشته توجهی نداشته باشند. افراد باید روی نیازهای خود برای آینده تمرکز کنند. البته که این موضوع در عصر کنونی اعتقاد و باور درستی است. چرا که واقعیت درمانی نیز می گوید که گذشته تاثیراتی در زندگی انسان ها دارد، اما تعیین کننده همه چیز نیست.

